تغییرات عجیبی را تجربه میکنم بیشتر این نوع تغییرات را، از نوع عکس العمل و رفتار متفاوت اطرافیان متوجه میشم و من با درک این نوع تغییرات ناخوداگاه شوکه میشوم می ترسم و به دنیایی از علامت سوال روبه رو می شوم که چرا اینگونه حرف زدم رفتار کردم یا طرف مقابل چرا اینجوری کرد؟ مگه من چکار کردم؟ هنوز هم نمی دانم و نمی توانم آنها را هضم کنم حتی درست و غلط را هم نمی دانم گاهی فکر می کنم در دهه چهارم زندگیم با احساسات و واکنشهای مناسب دهه سوم یا شاید هم دهه دوم مواجهم! حکماً این آتش ها از روانکاوی بلند می شود گیج می شوم از اینکه تسلطی بر اوضاع ندارم ازاین تغییرات خودم از این که نمی فهمم او چطور مرا تغییر می دهد از اینکه من هیچ چیز از او نمی دانم از اویی که واقعا صبورانه می شنود و با کمترین و کوتاه ترین کلمات و با انتظاری عظیم چشم به راه تغییر می شود! آنقدر متبحرانه با یک کلمه همه چیز را به هم متصل می کند که می مانم! وقتی هم بهش میگم میگه من جادوگرم چه فکر کردی؟!!
مغازه دار
من
گفتم نه ممنون بکشید شما خودتون برگشته میگه بیان دیگه باهم میکشیم !! اخرش رضایت دادم و منم یک گوشه نایلون رو گرفتم و باهم کشیدیم تا کنده شد! با خودم میگم الان این چرا همچین کرد؟
برچسب:
نویسنده: کیان اسدی