راستش برای اولین بار در عمرم باید اقرار کنم بدحور تنبل شده ام و بی خیال
هیچ وقت در هیچ جایی از عمرم خصوصا در بحث تحصیل یادم نمی آید که برای انجام تکالیف این همه تنبلی کرده باشم البته تا دلتان بخواهد بهانه زیاد دارم برای خودم بهانه هایی که خودم هم می دانم که فقط بهانه است وگرنه من باید خیلی زودتر ازاین ها و جدای از این فرایندهای اموزشی اداری مختلف کار نوشتن پروپزال را شروع میکردم اما خب نمیدانم کجای دلم به این وصل بوده که باید اول موقعیت استاد راهنما حداقل مشخص بشود آن هم کاملا رسمی تایید شود تا شروع کنم! و بزرگترین بهانه ام برای همه این تنبلی ها طول کشیدن بیش از ۸ ماهه این فرایند است ... ولی با این حال از اواخر اسفند هم که بالاخره استاد راهنما کاملا رسمی و اداری مشخص شد و تایید خورد هم شروع نکرده ام به نوشتن!
بعدش هم که مسلما عید بوده و بهانه عید داشته ام تا بهانه وقتهای خالی که می شود استفاده کرد!
واکنون خودم از خودم خجالت هم نمیکشم مشکل عمده اینجاست! که کلا دلم هم نمی خواهد شروع کنم که هیچ.... اصلا حتی نمی دانم هم که اصلا با این موضوع گله گشادی که سر و ته ندارد دقیقا اون موقع که انتخابش کردم می خواستم چکار کنم که الان یادم نیست؟!!! خلاصه در گل نشسته ام و کاسه چه کنم در دست .... نگران از ترمی که در حال اتمام است فریاد وا اسفا به راه انداخته ام
نوشتن پروپزال بعد دفاع از اون و بعد تازه شروع کار اجرایی رساله .... من در برهوت گیر کرده ام ...
اصلا کی گفت بری درس بخونی وقتی الان کله ات نفس کشیدن می خواهد و بوی قرمه سبزی می دهد؟؟؟
برچسب:
نویسنده: کیان اسدی