اونقدر که میزان بارش ها کم شده اند که امشب بعد اینکه یک دفعه برف و بارون رعد برق و باد همه با هم دقیقا همه باهم قاطی در آسمان شهر رویت شد همه به نوعی ذوق کرده اند و جشن گرفته اند... انگار نه انگار که اصلا زمستان یعنی بارش....
من دلم لک زده است برای برف بازی برای آدم برفی ساختن برای گلوله های برفی که به سر و صورتت بخورد بدون دغدغه و با شادی
دلم لک زده است برای لباس زمستانی برای کلاه و شال گردن و چکمه پوشیدن ، برای ژست گرفتن و عکسهای زمستانی گرفتن
من هم ذوق کرده ام برای رسیدن به این رویای شاد و دست یافتنی
اما نمی دانم آیا اصلا این جسارت و جرات را در درونم خواهم یافت تا کودکی کنم یا نه
من به نفس خود سختگیر ترینم تا مردم به من....
برچسب:
نویسنده: کیان اسدی