آشفتگی بر همه زندگی ات سایه می اندازد و همه چیز را در سیطره خود می پیچد
اینکه باید آدمکی کوکی باشی و بخندی همه کارها را راست و ریس کنی و خم به ابرو نیاوری وقتی حتی حوصله خودت را هم نداری بیشتر به نمایشنامه خوانی می ماند تا واقعیت زندگی
همیشه بار خودت بر دوش خودت باید باشد و نه دیگران...اصلا مگر قراره به کسی تکیه کنی ؟ پروردگارت دوتا پا و دو تا دست داده دست به زانو بگیری و خودت باشی و خودت دیگر..... بیگانه با همه
تضاد خواسته هایت در ناخودآگاه درونت وقتی جلوی چشمانت پایکوبان به رقص در می آیند، خمیده می شوی...هر چند از راست قامتان باشی!
کشش و هم زمان پس زدن واقعی خواسته ها...... نه سیاستی زیرکانه است و نه آگاهانه . ..
برچسب:
نویسنده: کیان اسدی